X
تبلیغات
ابعاد روح انسان - بعد گرایشی انسان
شناخت و تحقيق در مورد ابعاد گوناگون روح انسان

روح انسان علاوه بر بعد شناختی، بعد دیگری به نام گرایشی دارد. بُعد گرایشی، همان تمایلاتی‌اند كه با روح انسان سرشته شده‌اند. هر انسانی ذاتاً از این گرایش‌ها- هرچند در حد بسیار ضعیف و نهفته- بهره‌مند است و آنها را در خود به طور بدیهی احساس می‌كند. این تمایلات بر اثر عوامل خارجی و القائات محیط و جامعه و تربیت پدید نیامده‌اند. البته عوامل خارجی، در رشد و شكوفایی آنها مؤثرند؛ مانند میل به دانش و پرستش خدا.
گرایش‌های انسان را می‌توان به دو گونه تقسیم كرد:
گرایش‌های حیوانی: این گرایش‌ها میان حیوان و انسان مشتركند. نمونه‌هایی از آنها عبارتند از: گرایشت به حفظ ذات و صیانت از خود و میل به جنس مخالف. این گرایش‌ها را غریزه هم می‌گویند.
گرایش‌های انسانی : گرایش‌ها و تمایلاتی‌اند كه به انسان اختصاص دارند و یا دست كم نشانه‌های آنها در حیوانات كمتر مشاهده می‌گردد.
از گرایش‌های اصیل انسان، میل و محبت به خدا است كه از وی جدایی‌ناپذیر است، به طوری كه می‌توان انسان را موجود متأله یا دین‌ورز نامید. خداوند، انسان را با فطرت دینی و الهی آفریده است و دگرگونی در آفرینش الهی وجود ندارد. از این‌رو است كه امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرماید:
خداوندا! تو قلب‌ها را بر محبت خود آفریده‌ای.
اگر محبت و میل به خدا، آمیخته با وجود آدمی است، دیگر انفكاك آن از وجود او امكان ندارد. البته ممكن است انسان‌ها بر اثر شرایط محیطی نسبت به این میل فطری تا مدتی غافل باشند و یا در شناخت متعلق حقیقی آن خطا كنند؛ ولی هنگام رفع مانع و هوشیاری، دوباره این میل جلوه می‌فرماید و مصداق واقعی خود را نشان می‌دهد. از این‌رو، وظیفه پیامبران بیدار كردن و برانگیختن گنجینه‌های فطرت آدمی است، یا اینكه گرایش دینی انسان را سمت و سوی شایسته ببخشند.
دیدگاه متفكران مغرب زمین :
پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد كه انسان از گذشته دور با پرستش و نیایش مأنوس بوده است. دین‌پژوه معاصر مغرب زمین، نینیان اسمارت، در كتاب تجربه دینی بشر عباراتی چنین می‌گوید:
در سراسر تاریخ و در ورای نهانگاه‌های تاریك كهن‌ترین فرهنگ‌های نژاد بشری، دین مشخصه اصلی و فراگیر حیات بشری است. برای فهم تاریخ و حیات بشری، فهمیدن دین ضروری است.
دانشمندان برآنند که که شواهد فراوانی وجود دارد که آیین های دینی در دوران اولیه ما قبل تاریخ وجود داشته اند و احتمال فراوان مفهوم شیء مقدس از همان آغاز بخشی از تجربه بشری بوده است.جالب است که قبل از ظهور نوع تکامل یافته بشر (هوموساپین ها)،انسان نئاندرتال –حدود 150 هزار سال پیش –مراسم خاک سپاری مردگان را بجا می آورده است.
پل ادواردز در دایره المعارف فلسفی خود در مقاله((برهان اجماع عام بر وجود خدا))تعبیری از هاج نقل می کند:
همه قوا و احساس های ذهنی و بدنی ما،متعلقات مناسب به خود را دارند.وجود این قوا،وجود آن متعلقات را ایجاب می کند.بنابراین چشم با این ساختار فعلی اش ایجاب می کند که نوری باشد که دیده شود و گوش بدون وجود صوت و صدا قابل تبیین نخواهد بود.به همین روش،احساس و میل مذهبی ما وجود خدارا ایجاب می کند.
ماکس شلر می گوید:
لاادری گری دینی ،یک واقعیت روان شناختی نیست؛بلکه گونه ای خود فریبی است.این قانونی بنیادی است که هر روح متناهی یا به خدا اعتقاد دارد یا به بت،این بت ها بسیار گوناگون اند.آنها که بی اعتقادند،چه بسا دولت،زن،هنر یا علم و یا چیزهای دیگر را همچون خدا تلقی می کنند.شلر می افزاید که این بی اعتقادی به خدا و اعتقاد به بت است که نیازمند تبیین است ، نه اعتقاد به خدا که ذاتی و فطری است.این وضع را گاهی با غریزه جنسی و تبعات سرکوب آن مقایسه می کنند.اگر غریزه جنسی،راه ارضای طبیعی خود را پیدا نکند،کارآرایی اش را ازدست نمی دهد؛بلکه به مجاری دیگر روی می آورد و کمتر لذت بخش می شود.می گویند:پرستش سازمان ها و خدایان انسانی ،شبیه همین پدیده غیر طبیعی است
+ نوشته شده در  89/10/04ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مهسا |